عجب سوزنده ما را آتش عشق
آتش عشق
آتش عشق
تمام شعله هاي سرکش عشق
سرکش عشق
سرکش عشق
عشق عشق عشق عشق
بغير از عشق ما را پيشه اي نيست
پيشه اي نيست
پيشه اي نيست
زبان و روح را انديشه اي نيست
انديشه اي نيست
انديشه اي نيست
اگه عشق نباشم نيستم من نيستم من
نميدانم هستم ،کيستم من کيستم من

و بر ساز و برگ زندگانيي
تمام شعر و آهنگ جواني

نوشتم بر تن سرخ شقايق
من و عشق و من و عشق و من و عشق
عشق باني مناجات من است
عشق همه ذرات من است
عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق
بدون عشق ميل خوندنم نيست
بدون عشق شور موندنم نيست
اگر در بارگاه دل نشينم
درون هر جونه عشق بينم
عشق عشق عشق عشق

فقط H

شمع

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

 هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

 يادت بخيرديدي

 

عشق

كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

تا نخوری نمیدونی

 
« يا لطيف »

همه جا حرفش هست، سر زبان پسرکی که گرفتار چشم و ابروی دختر همسايه شده،
توی بکوب بکوب نوارهای خارجکی، توی بغض آخر همت وقت رفتن، توی صدای قلب مادر،
توی دلتنگی های صبح جمعه، توی در بدری جناب مجنون، توی حواس پرتی های سر کلاس،
توی رمز تکامل مولانا و جلوه گری شمس، توی هيأت ورد زبان کوچک وبزرگ ...

همه جا حرف همين يک کلمه است: عشق !

جناب عشق سلام! راستش از بس ازت شنيدم، برام جالب شد كه بيام باهات آشنا بشم.

يکی میگه بده بچه، زبونت رو گاز بگير،

يکی میگه رمز تکامله،

يکی میگه زندگی بدون اون معنا نداره،

يکی میگه شهوت دوره جوونيه، چندروز ديگه می خوابه،

يکی میگه ورود ممنوع،

يکی میگه ره صد ساله را يک شبه رفتن،

يکی میگه راسته، يکی ميگه دروغه،

وای، بسه ! بالاخره چی شد؟ کدومشون؟


جناب عشق كمي جلوتر مياد و سرش رو تكون ميده و عليكي ميكنه و ميگه: تا نخوري نميدوني!
از حاضر جوابی کم نمی آرم و بهش میگم: تا سردر نيارم لب نميزنم.
جواب می ده: چی میخوای بدونی؟

بهش ميگم: ماجراي تو رو، اينكه همه تو رو دارند، از لاقيد ترين آدم تا مومن ترين. راسته که سريع ترين راه وصولی؟ راسته که يک حقيقت پوشيده شده زير يک مجازی؟ راسته كه ....

لبخندي ميزنه، باز ميگه: تا نخوري نميدوني!