وعشق؟

عشق ورزيدن چيز خاصي است كه به سادگي به وجود نمي ايد و از بين نميرود و در زندگي تنها يكبار اما به صورت واقعي برايت اتفاق ميافتد .

 

عشق زماني به وجود ميايد كه به دنيايي كه در ان هستي فكر ميكني.

 

عشق ورزيدن مثل جادو ميماند كه شرح دادنش مشكل است.

 

عشق ورزيدن زماني است كه معشوقت را از خطرات حفظ ميكني.

 

عشق ورزيدن زماني است كه اورا ميبيني و خشمگين ميشوي از زيبايي او و ان زمان است كه از احساست مطلع ميشوي.

 

عشق ورزيدن زماني است كه نامش را بر گستره ي اسمان مينويسي

و زماني است كه در رويا او را با خود به جاي ديگري ميبري ...

 

عشق ورزيدن زماني است كه ياد او هميشه در ذهن تو ميماند

و زماني است كه ميفهمي او ديگر همه چيز تو در زندگي است .

 

سنگ قبرم را سیاه بسازید

زندگی چیست ؟ از کسی پرسیدم؟

گفت: عشق،محبت،وفا،مرگ،...!!!

و دیگر صدایش را نشنیدم که چه گفت .

دیگر نمی دانم چه خوب است و چه بد

دیگر نمی خواهم بسازم و بسوزم

چرا باید زندگی کرد؟؟؟

از دیگری پرسیدم و جوابی جز سکوت نداد.

واقعا هم جوابی نداشت. از دستم خسته بود

گمشده ام، بیمارم، بی رمقم ،...!!!

نمی دانم کجا باید رفت و چه باید کرد؟؟؟

و چرا باید روز را شب کنیم و شب را روز

و چرا باید...!!!؟؟؟

راستی چرا باید عاشق بود...؟؟؟

از کسی پرسیدم اشک در چشمانش جمع شد...!!!

نگاهش را از من گرفت.

اشکش چکید...!!! یاد چیزی افتاد...!!!

هیچ نگفتم. غرق در افکارش شد...!!!

چشمانش سرخ شد...!!!؟؟؟

و گفت:زیرا باید زندگی کرد...!!!

و از من پرسید:تو می دانی زندگی چیست...؟؟؟

نگاهش کردم چقدر شبیه خودم بود...!!!؟؟؟

آری تصویر من در آئینه بود.

دلم به حالش سوخت تازه از بیمارستان آمده بود...!!!

اوضاعش خوب نبود...!!!

و چه می دانی تو، که چه حالی داشتم...!!!

آستین ها را بالا زدم. دیدم باند سفید است...!!!؟؟؟

و چه زیبا، که او از رنگ سفید بدش می آمد...!!!

دلم می خواست پیش او باشم

همیشه از تنهایی می ترسید

اولین روزی که او را دیدم دلم پر گرفت

و پر شد از غربت تنهایی

دنبالش رفتم بی محلی دیدم

سعی کردم، بارها و بارها، اما... شکست خوردم.

ولی آخر، در یک دعوا کم آورد و خندید.

وگفتع:عاشق شدم عاشق تو...!!!

و داد زدم دوستت دارم ای عشق جاویدان

یک سال گذشت...!!!

منتظر زنگ بودم. هر روز قرارمان5تا6بود

زنگ نزد،فردا شد. زنگ نزد،پس فردا ... دلم شور می زد

رفتم به دنبالش،کسی خبر نداشت

کسی به من نگفت که چرا ، او نیست...!!!؟؟؟

گوشی زنگ زد. بر داشتم. او بود.خداحافظی کرد و مرد...!!!

به خاطر من مرد. و نگذاشت که من برای او بمیرم...!!!

ولی وقتی پیدایم کنند من پیش او هستم.

یادم رفت باند ها را باز کنم ولی چه فایده.

قرص ها هم سفیدند

ولی بگویید سنگ قبرم را سیاه و زیبا بسازند...!!!

 

 

                               سنگ قبرم را سیاه بسازید...!!!

 

 

 

مردن

مي دوني ؟ چی میخوام...

 

 

مي دوني ؟ چی میخوام...

 

يه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن

 

تو باشي منم باشم

 

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفيد..تو منو بغل کردي که نترسم

 

که سردم نشه نلرزم

 

مي دوني ؟

 

تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار

 

پاهاتم دراز کردي...منم اومدم نشستم جلوت

 

بهت تکيه دادم

 

دو تا دستاتو دور من حلقه کردي

 

بهت ميگم چشماتو مي بندي؟...مي گي : آره

 

چشماتو مي بندي

 

بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟

 

مي گي : آره

 

و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم

 

آروم آروم.......قصه مي گي

 

يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه

 

مي دوني ؟

مي خوام رگمو بزنم

 

چون دست چپ...يه حرکت سريع.. يه جمله ي عميق بلدي ؟

 

نه واي !!! تو که نمي بيني

 

و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم

 

تو چشماتو بستي نمي بيني .....

 

من تيغ و از جيبم در ميارم.... نمي بيني که سريع مي برم

 

نمي بيني که خون فواره مي کنه... روي سنگ هاي سفيد و

 

نمي بيني که دستم مي سوزه

 

من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ

 

که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني

 

تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني

 

من دارم دستمو نگاه ميکنم

 

دست چپمو.....خون ازش مياد

 

مي دو ني ؟

 

دستمو مي ذارم رو زانوهام

 

خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها

 

مسيرش قشنگه.....حيف که چشمات بسته است

 

نمي بيني .....

 

تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده

 

محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه

 

مي بيني که نا منظم نفس مي کشم

 

تو دلت مي گي آخي............

 

نفسم گرفت.. مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني

 

سردتر مي شم ...مي بيني که ديگه نفس نمي کشم

 

چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم .. مي دوني ؟

 

مي ترسم خودمو بکشم

 

از سرد شدن... از اين هايي که مردن... از خون ديدن

 

ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم

 

مردن خوب بود

 

آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...

 

گريه نکن

 

من ديگه نيستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدي

 

تو خيلي گريه مي کني

 

دلم مي شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش

 

باشه ؟

 

من مردم ولي تو باورت نمي شه

 

تکونم مي دي که بيدار شم

 

فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم

 

مي بيني نفس نمي کشم ....ولي بازم باور نمي کني

 

اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده نداره

 

من مر دم ... ولي براي تو زنده ام

 

پس هر شب به اين باغ بيا .... ولي گريه نکن

 

مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني ؟

 

دوستت دارم

یار قدیمی

وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود

 

       دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و

       ازمن دریغ می کیرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ

       قبرم از اشکش خیس شده بود 

عاشق باش اما اعتراف نكن!!

    عاشق باش اما اعتراف نكن!!

به هیچ کس اعتماد نکن دخترک
به هیچ کس راز دل نگو دخترک
به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس نگو حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس نگو حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند
آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن ...

 

دلم گرفته ...

         دلم خیلی گرفته نمیدونم چرا ولی احساس خوبی ندارم. دلم میخواد از این جا فرار کنم و برم یه جای دور .... جایی که هیج کس من رو نشناسه......هیچ کس نباشه...سکوت و سکوت و سکون.... دلم می خواست کسی پیدا بشه و طاقت شنیدن این همه درد رو داشته باشه..... این همه فکر واسه یه ذهن کوچیک....این همه درد ......این همه کلمه ی نگفته........ این همه سکوت... این همه حسرت...

ببخش ای دوست

قلب اونیه که شکستمش

به خیال خودم چسبی زدم بهش

میدونم خوب نمیشه با من

این قلب شکسته به این زودی ها

میشینم من تنها به امید اون روز

به امید بخششی ....

 تقدیم به دوست خوب و برادر مهربونم

من به خاطر یه حرف و یه سو برداشت یکی از دوستامو ناراحت کردم  امیدوارم منو ببخشه