دیوونه...

بعضي وقتا چشمام به قلبم حسودي شون مي شه .. مي دوني چرا ؟ چون .. تو هميشه توي قلبمي ولي از چشمم دوري

 

در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن...

شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي...

روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن...

قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن

داني عشق چيست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست. درد مي داني چيست؟ آنچه از عشق تو در سينه تنگم باقيست

تنهایی

شب بود شمع بود و تنهایی

شب رفت و شمع سوخت و من ماندم تنهایی

تو کیستی دیوونه؟

کاش...