وداع

+ نوشته شده در ساعت 18:39 توسط nilofar
|

فرصت ماندن چند لحظه ای است و بس
برای قدم زدن در دشتهای ارغوانی
برای دست یافتن به رویاهای سپید
برای از بین بردن هجوم سنگین کینه
برای نگاه کردن به کوچ کبوترهای غریب
و برای گفتن آنچه باید گفت
آنچه که سالیان سال به صورت یک سکوت در دلها خاموش مانده است

روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟
دوستی گفت: من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . .
من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!