به اون خدای آسمون سنگ صبوری ندارم

آی آسمون گریه نکن دل منم گریه داره . چشمای تو اشک میباره .منم چشمام گریه داره.خوشا به حال دل تو چون میتونه آبی بشه .بدون هیچ مزاحمی داد بزنه خالی بشه . آی اسمون میشه یه بار به جای من گریه کنی.به جای من داد بزنی به جای من ناله کنی. به اون خدای آسمون سنگ صبوری ندارم   .دل منم غصه داره آره غروری ندارم.

بارون اشک

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکونه یه نامردی اشکهاتو ببینه و بهت بخنده . گفتم : اگه بارون نباره چی ؟ برگشتی و گفتی : اگه چشمهای تو بباره آسمون هم گریش میگیره . گفتم : یه خواهش ازت دارم وقتی که آسمون چشمهات میخواد بباره میشه تنهام نذاری ؟ گفت : به چشم............ اما حالا دارم گریه می کنم ولی آسمون نمی باره تو هم اون دور ایستادی و بهم می خندی


برای مبرای من کور بودن و ندیدن آفتاب سهل است .اما دور بودن و تو را ندیدن را نمیتوانم تحمل کنم .تو آن چشمه نوشی ای مایه حیات که میتوانی مرا با بوسه عمر دوباره دهی فراموش مکن که جز تو من کسی را ندارم .و به غیر از تو به مهر دیگری پایبند نیستم ن کور بودن و ندیدن آفتاب سهل است .اما دور بودن و تو را ندیدن را نمیتوانم تحمل کنم

 

کاش هم اکنون باز میگشتی تا اشعه آفتاب امید بخش حزن و افسردگیم را پایان دهد و این قلب شکسته ام به امید تو به امید دیدار تو به امید عشق تو به امید وصال تو بار دیگر حرکت از سر گیرد و به ادامه حیات امیدوار سازد .

سکوت

امشب سکوت سردی سراسر وجودم را فرا گرفته و تنها شاید گاهی سکوت این را درمان کند

نامه ای به تنها ترین معشوقم

...

مهربانم ،

مهربانم ،

بگذار نامت را فرياد زنم

بگذار شبها سر به دامنت گذارم و اشكهاي بي پناهم را نثار دامن پاكت كنم

بگذار تا دستهاي تنهايي ام را حلقه گردنت كنم  و گردنبدي از عشق دور گردنت بسازم .

مهربانم ،

مهربانم ،

 به  اين همه نداري ام نگاه نكن

به آنچه دارم بنگر

چون كه خوب مي داني هيچ ندارم و هر چه دارم فقط در دل دارم .

مهربانم ،

 از من روي بر مگردان  كه من تاب قهر تو  ندارم  .

مي دانم نه رسم عاشقي به جاي آوردم نه رسم آدميت

اما مي دانم كه همانقدر  كه من حقيرم تو هزاران برابر آن رحيمي و بزرگوار

مهربانم ،

 امشب نگاهم سخت دلتنگ است

دلتنگ نوازش نگاهت .

مهربانم  ،

 امشب صدايم سخت بغض آلود است

بغض از اين همه  گناهم .

مهربانم ،

 به من بگو چگونه تاب اين همه سوز را بياورم .

مهربانم ،

 به من بگو چگونه از اين همه تاري كه همچو عنكبوت بردور خود تنيده ام نجات يابم

مهربانم، 

 چگونه  اين همه غبار را از تنم بزدايم تا که شايد  لايق نوازشت گردانم .

مهربانم  من ضعيفم  ، ضعيف تر از همه  مخلوقاتت  و نياز به توجه خاص تو دارم براي نجاتم  وگرنه سخت در  گرداب هلاكت  جايگاهي براي خود ساخته ام

عزيزممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

در اوج بهار باز خزانم .

اگر دستهاي پر مهرت را بر وجود خزان گرفته ام نكشي  ديگر اميدي به سبز شدن ندارم .

مهربانم،

  عشق تو همچون آتشي بر باغ وجودم افتاد و جز خاكستري از آن به يادگار نماند

حال كه خاكسترم  رهايم نكن كه در آئين تو نيست دل عاشق شكستن .