اگه صدا صدای مـنـه ،

 نـفـس اگه نـفـس تو ،


 بذار كه اون خوش غیرت هـاش بــدونـن :


 كه دل ، دیگه دل من نیست !


 نه دیگه این دل واسه ما دل نـمـیـشـــه ...


Image hosting by TinyPic 


دیروزها كسی را دوست داشتم...


 این روزها دلتنگی !


این روزها تـنهایی !


و این عمر من است که به همین سادگی میگذرد ...


 


بر دوش خواهد کشـیــد ...؟!


Image hosting by TinyPic 


می دانم وقتی سرانجام به تـلخی ،


خبر مرگ من را می شنود ،


نه غمگین می شود و نه بهت زده !


اما رنگش می پرد و پاهایش سست می شوند ،


لبخندی تلخ ولی کوتاه می زند ...


آنگاه به یکباره پاییز امسال را به یاد خواهد آورد :


و تمامی التماس های بی نتیجه من !


 برای شروعی دوباره ...


و ناگاه به یادش می آید که چگونه بر سر آرامگاهی ،

با من پیمان بست که هیچگاه تنهایم نگذارد ولی...

 Image hosting by TinyPic


هر کسی که رفت ،


 پاره ای از دل ما را با خود برد ،


اما تو که هنوز نرفته ای ، می دانم که دورادور با من هسـتی !


تمام اینها نتیجه تقدیر من نبود ،


ولی قبول دارم که تقصیر خودم بود ...


فکر نکن که دلم برایت تنگ نمیشود ،


فکر نکن که نمی خواهم ببینمت ،


ببین، نگذاشتند با نخواستیم کلی فرق دارد ...


پس می سپارمت به باران ،


که در آن عصر خنک پاییزی چشمانم را تر کرد ،


و به آن دو ستاره ، که دیگر مال من و تو نیستـند